و بی تو یاس و شمعدانی خانه را به کدامین بهار بشارت دهیم ...
بس کن ساعت …
دیگر خسته شده ام …
آره من کم آورده ام …
خودم میدانم که نیست …
اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/10/15ساعت 0:12  توسط من | 

بغض روی ثانیه هایم راه می رود

جسارت میخواهد!!!

نزدیک شدن
به افکار دختری

که روزها....

مردانه
با زندگی میجنگد...

اماشب ها...

 

بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!

 

از بیرون همه چیز روبراه است

اما هرنفس درد است که میکشی!

معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...

روی هیچ
صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...

با هیچ
زبونی نمیشه توضیح داد....

حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو

 پدر....

خوابم نمی برد

بغض

روی ثانیه هایم راه می رود

دوباره تو را کم آورده ام

تو را

و عطر صبوری هایت را

کودکانه در آغوشم بگیر

به یادروزهای دوران طفولیت

که بهانه گریه ام گرسنگی بود

میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم


 

...

 

 

 

به
امید روز وصال

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/10/10ساعت 22:51  توسط من | 

از تصادف شدیـــد جان سالم بدر برده بود!!!

و می گفت زندگی خود را مدیون ماشــین مدل بالایش است.

و خــدا همچنان لبخـــند می زد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/10/08ساعت 0:22  توسط من | 
بابا

هنوز نتوانستم هیچ مترادفی برایش پیدا کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/06ساعت 22:40  توسط من | 
موضوع : خوشبختی

به نام خدا

خوشبختی یعنی قلب پدرت بتپد .

پایان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/06ساعت 22:39  توسط من | 
خدایا به بزرگیت قسم

تو عکسای دسته جمعی

جای هیچ پدر و مادری رو خالی نزار....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/06ساعت 22:37  توسط من | 

مدتهاست نه از آمدن کسی خوش حالم و نه از رفتن کسی دلگیر........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/11/11ساعت 7:48  توسط من | 

کَمی آرامتر سُکوت کن ، 

 صِـــــدای بی تَفاوتی هایت 

آزارم می دهد...


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/24ساعت 9:52  توسط من | 
آنقدر سنگ شدم

که آسمان

بجای چشمهای من

می زند زیر باران

و چشمان من بجای آسمان

شهاب سنگ می بارد ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/24ساعت 9:52  توسط من | 

پدر،آن تيشه كه برخاك تو زد دست اجل

تيشه اي بود كه شد باعث ويرانـي من

يوسفت نام نهادند و به گـرگت دادنـد

مرگ، گرگ توشد، اي يوسف كنعاني من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/24ساعت 9:50  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تو رفتی و بی تو تمام خاطره هامان ز مرگ می نالند !
و اشکهای زلالم ‘ هنوز می بارند ...
تو رفتی و بی تو سحر شد و تکرار ‘ اذان شد و نماز...
نمی دانی با رفتنت چه حفره ژرفی در وجودم ایجاد شده ...
کاش بودی بابا...

نوشته های پیشین
دی 1392
آذر 1392
بهمن 1391
دی 1391
خرداد 1391
آبان 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آرشیو موضوعی
تصاویر
پیوندها
سراب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM